حكيم زجاجى

1297

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به عدل و ديانت به روى و به راى * بد آراسته ز او سرير و سراى به طاعت ورا « 1 » بد دل آراسته * ز اسلام او كفر بد كاسته بيفزود از آن شاه اعراز دين * دلش بود پردرّ صدق و يقين به شمشير كين خسرو شيرمرد * ز خيل ملاعين برآورد گرد مجاهد بد اندر ره دين و داد * سر ملحدان جمله بر باد داد به داس هنر تخم ملحد درود * يد قدرتش دست موسى نمود ز گلزار دين خار بدعت بكند * چو بگشاد آن حصن‌هاى بلند به كوه صفاهان در ، آن نامدار * بيفكند از پاى چندين حصار در آن كار خسرو چه رنجى كشيد * بسى شربت شور و تلخى چشيد گر او را ندادى ظفر كردگار * نماندى ز دين شهى پود و تار ز اسلام و دين خود نماندى رمق * پر از خون شدى چشم‌ها چون شفق در آن بود شاه جهان هفت سال * بسى رنج برد آن شه بىهمال نياسود با آن گروه لعين * برفتند سرگشته زير زمين هرآن كس كه بد دين او باطنى * فروبرد شاهش به زير زمى چو از كار ملحد بپرداخت شاه * به بغداد شد همچو تابنده ماه صدقه « 2 » يكى مرد ناپاك بود * كز او دامن ملك و دين چاك بود سر از مهر سلطان بپيچيده بود * ز گردون گردان گرو مىربود ايازى كه در پيش سلطان « 3 » مدام * ستاده بدى چون قمر صبح و شام بر آن شاه عاصى شد و عاق گشت * به مردى ز گردنكشان طاق گشت سپاهى گران جمع شد بر دو تن * همه مرد مردانه و صف‌شكن چو سلطان بشد لشكر انبوه ديد * قوىتر ز دريا و از كوه ديد بترسيد و سركرد زى آسمان * همىگفت كز توست امن‌وامان نترسم گرم يار باشى ، ز سيل * نينديشم از موج درياى نيل

--> ( 1 ) درون ( 2 ) در اول پادشاهى به بغداد رفت و به جنگ صدقه و اياز . راحة الصدور ، ص 153 . ( 3 ) در مبادى جلوس آن خسرو بناموس اياز و صدقه غلامان سلطان ملكشاه بن بركيارق را به پادشاهى برداشته . حبيب السير ، ج 2 ، ص 503 .